Tue 22 May 2007
Girl AND not girl
من امشب به اندازه تمام نبودن ها، تنها بودم
امشب به اندازه کسانی که نبودند تا شادیم را با آنها قسمت کنم، بی کس بودم
امشب، حس غریبی در تنم بود
می لرزیدم
نه از ترس
نه از سرما
می لرزیدم، چون به اندازه لحظاتی که می توانستم با دوست قسمت کنم، پیر می شدم
کاش تو بودی
فقط تو
که جای همه را برایم پر می کردی
کاش تو می دیدی
که من به اندازه وسعت وجود تو، غمگینم
کاش ...
کاش امشب کسی بود
تا اشک هایم را می زدود
و کسی بود تا شانه ای برای تکیه زدن، رایگان می فروخت
کاش سری بود، که حرف هایم را ببیند
کاش دلی بود، که دردم را احساس کند
اما امشب
من به تعداد صدای جیرجیرک ها تنها بودم
به اندازه ستاره های خاموش شده، بی کس بودم
به غلظت سیاهی شب، غریب بودم
کاش کسی بود ...
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 21:0
Tue 22 May 2007
When you're born
When you're born, you begin to die
When you die, you begin to live
While existing in this world
Give the best that you can give
Some of us leave unexpectedly
And leave the rest in sorrow
Be kind and loving to all around
For they may be gone tomorrow
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 20:46
Tue 15 May 2007

**********************************************************************
امشب آسمون ميخواد ستاره بارون بشه باز
هر چی سختی توی راه عشقه آسون بشه باز
چشامون خواب ندارن از التهاب عاشقی
کاخ ديو غصه انگار داره ويرون ميشه باز
شب چراغونی شده برای عشق من و تو
بدی ها آب ميشن از آتيش عشق من و تو
عطر شب بو پيچيده باز تو هوای عاشقی
امشب اين دنيا شده مثل بهشت من و تو
ميخوام امشب تا سحر چشمامو رو هم نذارم
تا بهت بگم عزيزم که چقدر دوستت دارم
ميخوام از فردای روشن واسه تو قصه بگم
بگم از تو نازنين تر توی دنيا ندارم
ميخوام از دلم بگم که شد فقط مال خودت
بگم از شبهايی که بودم فقط ياد خودت
همه خاطره های خوبو باز با هم بگيم
دستای منو بگيری باز تو دستهای خودت
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 14:10
Tue 15 May 2007

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 13:56
Tue 15 May 2007



ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 13:54
Mon 14 May 2007
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار،خارِ شب ِ بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم،در آیینه کاری ام
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود ونبود من همه از دست رفته است
باری، مگر تو دست برآری به یاری ام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام
تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار
با رود،رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا بیا
زان پیش تر که پاک شود یادگاری ام
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 18:5
Tue 8 May 2007
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 14:3
Mon 7 May 2007
.../To Fade Away

بگن برو مي رم...نمي پرسم چرا...رفتم فراموش مي كنم...نمي گم چرا....و هرگز بر نمي گردم...اگر هم بر گشتم يادم مي مونه كه يه زماني رفته بودم...و اين خيلي بده... شديدا معتقدم كه آدما كوه نيستن كه به هم نرسن....موقع رفتن چرند نمي گم/...
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 17:12
Mon 7 May 2007

گاهی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست.
من , يک جزء از هيچ بزرگ دنيايی هستم که بدون هيچ دليلی , و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام .من همينطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام محيط من را , هاله ای سياه و غليظ از دروغ پوشانده است...
و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم به وسعت ندانسته هايم و به رنگ آبی , که پس زمينه دست نيافتنی آن است مثل انتهای خواسته های بی انتهای من اطرافم را آدم ها گرفته اند که هر کدامشان , مثل من , بدون اينکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقيمانده مردگانشان , قدم می زنند و گاهی هم , برای اينکه چيزی گفته باشند زير لب
زمزمه می کنند : چه هوای خوبی!!!!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 17:7
Mon 7 May 2007
همواره باید هنرجو بود
نقش صبا در تحول و نوآوری موسیقی اصیل ایرانی در گفت و گو با همایون خرم
مرحوم «احمدشاملو» در ضمن نگاشتهها و گفتارهای خویش انتقادهای بعضاً تندی به موسیقی داشت ، البته ایشان در برخی انتقادهای خویش از حد تعادل خارج میشد اما نکته بسیار مهمی را در عین تندی مطرح میکرد که ذهن
موسیقیدانان را به خویش مشغول کرد و آن این بود که موسیقی ما هم مانند شعر معاصر اگر میخواهد با ضرورتهای زمانی تطبیق یابد «نیمای زمانه خویش را میخواهد» ! احساس میشود که شاملو با تحولاتی که در اوائل این سده در ایران شکل گرفته چندان آگاه نبوده . تحولاتی که «کلنل وزیری» و در ادامه شاگرد وی «ابوالحسن صبا» ایجاد کرد . مهمترین تحول این جریان وارد کرد ساز «ویلن» به عنوان یک ساز ملّی در فضای موسیقی اصیل ایرانی بود . البته آمدن این ساز ، تنها اضافه شدن یک ساز به دیگر سازهای ایرانی نبود ، بلکه ویلن تمام صورت و ساختار موسیقی ایران را تحت شعاع قرار داد و موسیقی ایرانی به طور بنیادین از روال اصلی خویش خارج شد و صورت و ساختار دیگری یافت . در واقع این گفتوگو بررسی جامعه شناختی این تحول و به طور مصداقیتر بررسی یکی از ارکان این تحول یعنی «ابوالحسن صبا» است .
اگر بگوییم «صبا» نیمای موسیقی ایرانی است، پر بیراه نگفتیم ؛ وی به مانند نیما در شعر، انقلابی در ساختار و محتوای موسیقی ایرانی ایجاد كرد، آنچنان كه سبك و مكتب موسیقی عهد ناصری را كاملاً از مسیر پیشین خویش خارج كرد. «ابوالحسن صبا» با وجود احاطه بینظیر بر سنت مدرسی موسیقی اصیل ایرانی و با وجود درك محضر تمامی سرآمدان موسیقی عهد ناصری، اما آن را پاسخگوی مقتضیات زمانی قلمداد نمیكرد . ضرباهنگ شرایط نوین را بسیار متفاوت و تندتر از ضرباهنگ شرایط عهد ناصری قلمداد میكرد، بنابراین به دنبال راهی بود كه با آن سازی نو توان زد... . صبا در این راه آنچنان موفق بود كه عمده نوازندگان و موسیقیدانان برجسته بعد از وی در سازهای گوناگون، مانند حسن كسایی، فرامز پایور، حسین تهرانی، حبیبالله بدیعی، پرویز یاحقی، حسین ملك، داریوش صفوت، اسدالله ملك و حتی بنان كه هركدام از آنان جریان ساز و قطبی در موسیقی معاصر ایرانی محسوب میشدند، تحت تأثیر مستقیم وی بودند.
خانهتكانی و تحولی كه «صبا» در موسیقی ایرانی ایجاد كرد، تحولی صوری نبود، بلكه این مقوله كاملاً بنیانی و بنیادین بود.
مكتب دیدگان و درس آموختگان مكتب صبا بطور كلی بر دو قسم تقسیم میشوند، یك دسته كسانی هستند كه از نزدیك محضر صبا را درك كردند و تحت تأثیر مستقیم وی واقع شده بودند، دسته دوم كسانی بودند كه با وجود اینكه از نزدیك محضر صبا را درك نكردند اما كاملاً به درك لبالب و هسته اصلی پیام صبا و نیز به ادامه راه وی و نهایتاً جریان آفرینی در این عرصه پرداختند.
«مهندس همایون خرم» از معدود درس آموختگان صبا است كه هم محضر وی را از نزدیك كاملاً درك كرد و هم به جریانسازی در این عرصه پرداخت.
از استاد همایون خرم، سؤال كردم «شنیدهام عنوان مهندس در پسوند اسم شما بخاطر علاقه مادر شما به مهندس شدن شما بوده، گویی از خردسالی به شما مهندس میگفتند؟» «نخیر! بنده تحصیلاتم مهندسی بوده است!» . بنده هم بی پروا گفتم «پس شما مهندس زاده هستید!» .
انصافاً استاد مهندس همایون خرم از قریحه ذاتی مهندسی خاصی برخورداراست . تكنیكهای آهنگسازی او در نیم قرن اخیر بسیار مهندسانه بوده است و به راستی وی همواره حق شاگردی نیمای موسیقی ایران «ابوالحسن صبا» را به جای آورده است.
به مناسبت قریب به نیم قرن خاموشی مراد و استادش «صبا» با وی به گفت وگو نشستیم. * مرحوم صبا در دورانی ظهور كردند كه ساز «ویلون» سازی مهجور بود و این ساز «تار» بود كه حاكمیت تام داشت . به عبارتی «تار نوازی» جریانی غالب بود. شاگردان آقا حسینقلی و میرزا عبدالله و خصوصاً درویشخان كه مرحوم صبا از محضر هر سه بزرگوار بهره گرفتند چنان خوش درخشیده بودند كه مجال جریان آفرینی و جریانسازی آن هم در سازی مانند ویلون (كه سازی غیربومی بود) طبعاً پدید نیامد، اما پس از پدید آمدن مكتب صبا «ویلون» تا حدی سازی رسمی قلمداد میشود و حداقل یك نسل ویلونیست تربیت میشود. این تحول را در موسیقی ایرانی چگونه ارزیابی میكنید؟
_ پیش از هرچیز بهتر است، برای ارزیابی این پدیده از عنوان ساز رسمی برای ساز ویلون استفاده نشود. بطور كلی بهتر است بگوییم كه «ویلون یك ساز غربی بوده است كه مرحوم صبا این ساز را چنان با موسیقی ایرانی مأنوس كرد كه آن را میتوان یك ساز ایرانی شده قلمداد كرد كه قابل استفاده برای اجرای تمامی مقامها و دستگاههای ایرانی به بهترین وجه است.»
بنابراینسازی بوده كه میشده از آن برای قابلیتهای موسیقی ایرانی بهره گرفت . بطور كلی اگر هر سازی موقعیتی پیدا كند كه همه بخشهای موسیقی ایرانی را به بهترین وضع بازتاب و پوشش دهد، حتماً باید ما برای نشان دادن موسیقی ایرانی، استفاده كنیم. این مسالهیی بود كه در نظر مرحوم صبا و استاد ایشان «استاد كلنل وزیری»مد نظر قرار گرفت و آن را درك كردند و این ساز را ارایه دادند. به اضافه اینكه فهمیدند وجود این ساز برای «بداهه نوازی»، مانند دیگر سازهای اصلی و اصیل ایرانی مناسب است ؛ همچنین این ساز در اركستر هم میتواند در به دست آمدن صدای زیبا از اركستر، نقش سازنده مناسبی را ایفا كند. این بود دلیل استفاده از این ساز در آن سالها.
بنابراین باید این را گفت كه 1 _ ویلون به توسط «صبا» و نیز از طریق «وزیری»، یك ساز غربی ایرانی شده، شد و 2 _ چون توانست تمام مقامها را به نحو احسن به گوش شنونده ایرانی برساند و آنان نیز لذت ببرند از نوای سهگاه و چهارگاه (ویلون) همانگونه لذت ببرند كه از دیگر سازهای ایرانی میبرند. نتیجه اینكه 3 _ این ساز به جد مطرح شد و توانست جای خوبی را در بین سازهای ایرانی، كسب كند.
* استاد! به نظر جنابعالی اساساً ساز «ویلون» چه ویژگیهایی داشت كه قابلیت صدادهی (سنوریته) موسیقی ایرانی را توانست در درون خویش نشان دهد ؟
_ سوال بجایی است. ساز ویلون به واسطه اینكه سازی «آرشهیی» نه ضربی و نه زخمهیی است، سازی مضرابی نیست كه نتها مقطع باشند، بلكه میتوانید یك نت را بطور ممتد بكشید. این خاصیتی است كه در سازهای دیگر مانند «تار» و «سنتور» با گرفتن «ریز» امكانپذیر است . در این سازهای مضرابی اگر بخواهید از یك نت به نت دیگر بروید نمیتوانید مانند ویلون [اصطلاحاً] به صورت «مالشی» بروید و نیز آن تأثیر مالش و نالهیی كه در ویلون وجود دارد بخاطر فقدان كمان (كه ویژگی ویلون است) در آن سازهای مضرابی وجود ندارد.
* در اینجا بجاست كه یك بحث تاریخی را مطرح كنیم. ویلوننوازی در موسیقی ایرانی پیش از مرحوم صبا وجود داشت . بطور مثال «ركنالدین مختاری» و «حسین یاحقی» و... از نمونههای بارز آن بودند، اما نیك پیداست كه ویلون نوازی ما از همان سبك قدمایی كمانچهنوازی پیروی میكرد، یعنی ویلوننوازان سعی بر آن داشتند كه همان شیوه و سبكهای كمانچهنوازی را در نوازندگی ویلون پیاده كنند، تا جایی كه در این سبك ویلوننوازی متأثر از كمانچهنوازی، در پردهگیری از بالا دسته به پایین دست عدول نمیكردند. مرحوم صبا چه تحولی در این عرصه به وجود آوردند كه هم قابلیتهای صدادهی خودساز ویلون لطمه نبیند و هم قابلیتهای بومی نوای ایرانی در درون این ساز وجود داشته باشد!؟
_ سؤال خوبی است. دیگران كه ساز ویلون را استفاده كردند، بخاطر اینكه قبلاً نوازنده كمانچه بودند، در حقیقت ویلون را كمانچهوار مینواختند! حال اینكه صبا البته با ارایه طریق آقای كلنل وزیری و نیز با آن كنكاش و خلاقیتی كه خودش داشت، چنان كه با تمامی نوازندگان ویلون غربی [كه در آن موقع ایران بودند] و نوازندگان ویلون غربی نواز ارتباط داشت، یك تكنیك معقولی را پیاده كرد. متوجه باشید! معقول كه میگویم یعنی نه فقط مساله این باشد كه تكنیك غربی را عیناً منتقل كند، بلكه تكنیكی را با توجه به مشخصات ایرانی ارایه داد كه مناسب، متناسب، معتدل و معقول باشد.
بنابراین با این كار «صبا» ساز كمانچه را با ویلون از نظر صدادهی جدا كرد و در عین حال یك ساز جدید ایرانی شده در موسیقی ایرانی پدید آمد؛ بدون اینكه لطمهیی به سازهای دیگر زده بشود، ویلون خودش به عنوان یك ساز جدید شروع به فعالیت كرد.
* استاد صبا شاید از معدود موسیقیدانانی است كه عمده سبكها و روشهای مكتب قدما را نه تنها در یك ساز بلكه در تمامی سازها، آن هم در محضر بزرگترین اساتید زمانه آموخت. كمتر موسیقیدانی است كه از این حسن اتفاق بهرهمند شدهاست. حتی به جرات میتوان گفت: استاد وی «كلنل وزیری» مانند ایشان، این همه احاطه به نحلههای گوناگون موسیقی ایرانی، نداشت. اما با وجود این احاطه و تجربهاندوزی بینظیر، صبا یك فاصله بنیادینی با آن سنت میگیرد. چه خلأیی استاد صبا در موسیقی اصیل ایرانی دید كه به فكر چنین تحول و رنسانس موسیقیایی شدند؟
_ در حقیقت میشود گفت كه آن خلأ همان تكرار مكررات بود. معمول بود كه موسیقیدانانی هم سعی میكردند آنچه را كه از قدما گرفتند، به نحوی پس بدهند، میتوانیم بگوییم كه كسانی كه چیزی را بگیرند و همان را پس بدهند، اینها در حقیقت همان یاد گرفتهها را میگیرند و پس می دهند.
* دوری است كه تكرار میشود!
_ بله! این همان ضبط صوت است! بنابراین تكرار این مكررات خستهآور است. صبا و استادش كلنل وزیری دریافتند كه با توجه به زمان باید جلو رفت . چنین توجهی به زمان بود كه آنقدر ایشان را برجسته میكند كه شاگردان فراوانی را مجذوب خود میكند و با این ساز ایرانی شده (ویلون) توانستند این حقیقت را نشان دهند «كه باید متناسب با زمان بود» و نهایتاً تحولی را در عرصه موسیقی به وجود آورند.
*البته استاد ایشان یعنی «درویش خان» هم بسیار نوآور بودند : در ساخت رنگ ها ، چهارمضراب ها ، آهنگ ها و بنیان گذاری پیش درآمد که متأثر از موسیقی غربی بود . سوالی كه مطرح است، این است كه به هر حال مرحوم صبا سبك و مكتبش در راستای مرحوم درویشخان است یا سبك و مكتبی نوین نوآوری كردند!
_ چون ساز مرحوم صبا متفاوت بود و تحول وی هم معطوف به «ویلون» بود، طبعاً نحوه تكنیكی كه هم به لحاظ اجرایی برای این ساز در نظر گرفته بودند، بسیار متفاوت با ساز تار و سهتار است. با وجود اینكه ایشان ساز تار و سهتار را بسیار خوش مینواختند و با وجود حفظ شیوه قدما، ایشان نوآوری و خلاقیتهای خویش را هم به منصه ظهور تبدیل كردند.
* حال به خود این دو پدیده «تحول» و «نوآوری» میپردازیم. بطور كلی مرحوم صبا چه نوآوری در عرصه موسیقی بنیان گذاشتند؟
_ مرحوم صبا بخاطر اینكه خود از شاگردان آقا میرزا عبدالله در ساز سهتار و شاگرد خوب آقا حسینقلی در تار بود و همچنین شاگرد خوب تار و سهتار در مكتب درویش خان بود.
* همچنین در كمانچه شاگرد «حسین اسماعیلزاده»، در ضرب شاگرد «حاجی خان ضرب گیر»، در نی شاگرد «نایب اسدالله»، در سنتور شاگرد «علی اكبر شاهی» و تا حدی «سماع حضور» بودند! كه این اساتید در ساز خویش سرآمد بودند، صبا نیز شاگرد درجه یك آنها بود!
_ بله! در حقیقت در عرصه سنتور با استاد حبیب سماعی پسر «سماع حضور» معاشرت تنگاتنگ داشت تا بتواند محضر پدر حبیب یعنی «سماع حضور» را درك كند. همواره سعی میكرد از امثال «حبیب سماعی» نهایت استفاده را ببرد تا بتواند تجربه در این سازها بیابد.
* حتی میتوان وی را احیا كننده سنتور در آن دوران نامید. چراکه باید بپذیریم كه «حبیب سماعی» چندان برای احیای این ساز كوشا نبود، بلكه همكاری وی با صبا باعث شد كه این ساز متروك ایرانی، بار دیگر به كار گرفته شود ؛من جایی خواندم که صبا 12 سال پیش حبیب سماعی میرفت و تکنیک های سنتورنوازی قدمایی را می آموخت . حتی صبا برای «حبیب» كلاس درس میگذارد تا وی به تدریس بپردازد (بگذریم از اینكه «حبیب» چندان دل و دماغ تدریس را نداشت)، حتی «حبیب» میگفت كسی میخواهد با اصول سنتورنوازی آشنا شود. اول باید پیش «صبا» برود بعد...، بگذریم.
_ به هرحال «صبا» با این نوع درسآموزی میخواست بیشتر معرفت بیاموزاند. همان معرفتی كه ایشان بارها به من آموختند و ایشان همواره تأكید میكردند كه یادگیری یك مسأله است و معرفتآموزی مساله دیگری است كه باید آن را كسب

كرد. بنده پیش از اینكه ایشان مرحوم شوند، دو سال به محضر و خدمت ایشان میرفتم، همواره بر معرفت موسیقایی تاكید میكردند.
ایشان بعد از یاددادن تمام ردیفها و بعد از به سرانجام رسانیدن این ردیفها، نتها را خود مینوشتند و به شاگرد میدادند، پس از آن ایشان معرفت موسیقی به محصلان خود میآموخت.
بنابراین ایشان این معرفت موسیقایی را پیدا كرده بودند و با توجه به این شناخت عمیق و دقیق از موسیقی ایرانی توانست چیزی به نام موسیقی ردیفی ایرانی ارایه دهد كه این ردیفها(البته) عصاره آن چیزهایی بود كه تا آن زمان به ایشان رسیده بود و با توجه به زمان و با تشخیص اینكه الان این گوشهها میتواند روحی تازه به پیكره موسیقی ایرانی بدهد، توانست تحولی در موسیقی ایرانی ایجاد كند، این خدمت بسیار بزرگی بود. تا جایی كه تعدادی از شاگردان صبا بعدها از تاثیرگذاران موسیقی ایرانی شدند .همان شاگردانی كه اركستری مانند اركستر گلها را تشكیل دادند. همچنین عمده آهنگسازان سرشناس از شاگردان وی بودند. نتیجه اینكه این شاگردان صبا بودند كه سلسله موسیقی ایرانی را به دست گرفتند
. * آیا این نوآوریها و تحول مرحوم صبا، سنتگرایان موسیقی ایرانی كه در راستای سنت قدما قدم برمیداشتند را برانگیخت؟ آیا حالا هم این مخالفتها بطور جدی ادامه دارد ؟ چرا که ما فرهنگ صد سال اخیر خودمان که نگاه می کنیم چالش سنت گرایان با نوآوران موضوعی بسیار مهم قلمداد می شده .
_ طبیعی است هر چیزی كه متولد شود، در ابتدا توسط كسانی كه نوآور نیستند، مورد انتقاد و مخالفت قرار میگیرد، چون چنین نوآوریهایی را لطمه و مانعی برای كار و بار خود و صد البته مانعی برای خود موسیقی میدانستند. اما هنر موسیقی، هنری است كه باید كادرها شكسته شود و نیز از كادرها بیرون بیاییم، منتها با حفظ اصالتها.
بله، مخالفتهایی هم در آن زمان بود و تا به حال هم این مخالفتها ادامه دارد. ولی حالا قریب به اتفاق متوجه شدهاند كه اگر آن راهی كه آقامیرزا عبدالله در یك قرن پیش طی كرده، همچنان ادامه پیدا میكرد، ما مجبور بودیم كه همان راه را دایماً ادامه دهیم و به تكرار مكررات میپرداختیم و نهایت همه را از موسیقی ایرانی دلزده میكردیم.
* شیوه تعلیمی مرحوم صبا در زمینه آموزش ویولون چگونه بود ؟
در كلاس ایشان اول به تدریس اصول ویولون میپرداختند، با توجه به یك تكنیك معقولی كه در موسیقی ایرانی باید ارایه داده شود و بعد ایشان به اجرای ردیفهای خودشان میپرداختند. در آموزش این نوع ردیف، اگر كسی میتوانست آن را بخوبی یاد بگیرد و بنوازد به عبارتی از خود پشتكار نشان دهد طبعاً پیشرفت میكرد. اما اگر كسی به مشكلی برمیخورد، آن را رها میكرد، چرا كه مشكلات اجرایی و تكنیكی این ساز عمدتاً افراد را پراكنده میكرد، گفتم مگر كسانی كه پشتكار از خود نشان میدادند و علاقه نشان میدادند.
ردیف و كتاب دوم كه تمام میشد، تازه كتاب سوم شروع میشد. كتاب سوم در بردارنده قطعاتی بود كه باز هم معطوف به زحمت فراوان خود هنرجو بود كه تكنیك آن به حدی رسیده باشد كه بتواند آن قطعات را اجرا كند.
* همانطور كه اشاره كردید مرحوم «صبا» همواره متناسب با مقتضیات زمانی جلو میرفتند، با توجه به اینكه مرحوم صبا تنها معطوف به یك دوره زمانی نبودند، اگر وضعیت حال حاضر موسیقی را میدیدند چه اقداماتی در این عرصه انجام میدادند ؟
_ سوال خوبی است. ایشان در همان اواخر عمر شروع به نگارش آوازهایی كردند كه هم در نوآوری و هم در حفظ اصالت میخواهد كوشا باشد و این راه را میخواهد باز بگذارد و دیگرانی بیایند و راه را ادامه بدهند. من یادم هست كه در مجله «موزیك» ایشان شروع به نتنگاری كرده و از قضا از «همایون» آغاز كرده بودند و میخواستند همینطور بر روی مقامات نوآوری كنند و آن را تدوین كنند كه متاسفانه اجل به ایشان مهلت نداد.
البته بنده با همان متد مجموعهیی با عنوان سیری در دوازده مقام تدوین و در قالب جزوه و نوار منتشر كردم. ایشان هم در ردیف راست كوك و هم چپ كوك، نت نگاشتند و بنده نیز براساس آموزههای ایشان ردیفی را تدوین كردم.ضمن اینكه كتاب سوم را مشغول تمرین و تدوین هستم.
* بله ! باینکه عرف گفت وگو چنین نیست اما استاد به شما تبریک می گویم که ردیف چپ کوک و راست کوک را توسط انتشارات «چهارباغ» منتشر کردید . مطمئناً این اثر جزء آثار مرجع در زمینه ردیف می شود . به حق شما حق شاگردی استاد خویش ابوالحسن صبا را به جا آوردید . در پایان اگر سخنی ناگفته مانده بفرمایید!
_ یادم هست كه كتاب سوم را مرحوم صبا به من درس میدادند كه به چهار مضراب اصفهان رسیدیم (آنهایی كه اهل موسیقی هستند میدانند كه نواختن این قطعه در عین زیبایی، كاری مشكل و پیچیده است).
همین كه ایشان مشغول تمرین و تدریس بودند، در حین نواختن، آرشه را كنار كشیدند و كمی فكر كردند و به من گفتند كه دیگر بس است! تمرین تمام شد و میتوانید بروید! (نشان میداد كه استاد خود در این وادی به مشكلی برخوردند) بنده هم كلاس را ترك كردم، اما دفعه بعد كه خدمت ایشان رفتم، چنان چهارمضرابی نواختند كه من مسحور و مدهوش شدم!
این نشان میداد كه حتی «صبا» هم خود را یك هنرجو میدانست كه باید روز به روز به كمال برسد و نباید در این راه مغرور بود.این درسی بود كه من از «صبا» گرفتم كه همواره باید در این راه مغرور نبود و متواضع بود و همواره باید هنرجو بود.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 15:11
Mon 7 May 2007
زندگی نامه حافظ شیرازی
خواجه شمسالدين محمد، حافظ شيرازي، يكي از بزرگترين شاعران نغزگوي ايران و از گويندگان بزرگ جهان است كه در شعرهاي خود «حافظ» تخلص نمودهاست. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدين نوشتهاند و ممكن است بهاءالدين _عليالرسم_ لقب او بودهباشد.
محمد گلندام، نخستين جامع ديوان حافظ و دوست و همدرس او، نام و عنوانهاي او را چنين آوردهاست: مولاناالاعظم، المرحومالشهيد، مفخرالعلماء، استاد نحاريرالادباء، شمسالملهوالدين، محمد حافظ شيرازي.
تذكرهنويسان نوشتهاند كه نياكان او از كوهپايه اصفهان بودهاند و نياي او در روزگار حكومت اتابكان سلغري از آن جا به شيراز آمد و در اين شهر متوطن شد. و نيز چنين نوشتهاند كه پدرش «بهاءالدين محمد» بازرگاني ميكرد و مادرش از اهالي كازرون و خانهي ايشان در دروازه كازرون شيراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجري در شيراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاءالدي، پسران او پراكنده شدند ولي شمسالدين محمد كه خردسال بود با مادر خود، در شيراز ماند و روزگار آندو، به تهيدستي ميگذشت تا آنكه عشق به تحصيل كمالات، او را به مكتبخانه كشانيد و به تفصيلي كه در تذكرهي ميخانه آمدهاست، وي چندگاهي ايام را بين كسب معاش و آموختن سواد ميگذرانيدو بعداز آن زندگاني حافظ تغيير كرد و در جرگهي طالبان علم درآمد و مجلسهاي درس عالمان و اديبان زمان را در شيراز درك كرد و به تتبع و تفحص در كتابهاي مهم ديني و ادبي از قبيل: كشاف زمخشري، مطالعالانوار قاضي بيضاوي، مفتاحالعلوم سكاكي و امثال آنها پرداخت.
محمد گلندام، معاصر و جامع ديوانش، او را چندينبار در مجلس درس قوامالدين ابوالبقا، عبداللهبنمحمودبنحسن اصفهاني شيرازي (م772هـ ق.) مشهور به ابنالفقيه نجم، عالم و فقيه بزرگ عهد خود ديده و غزلهاي او را در همان محفل علم و ادب شنيدهاست.
چنانكه از سخن محمد گلندام برميآيد، حافظ در دو رشته از دانشهاي زمان خود، يعني علوم شرعي و علوم ادبي كار ميكرد و چون استاد او، قوامالدين، خود عالم به قراآت سبع بود، طبعاً حافظ نيز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائتهاي چهاردهگانه (از شواذ و غير آن) ممارست ميكرد و خود در شعرهاي خويش چندينبار بدين اشتغال مداوم به كلامالله اشاره نمودهاست:
عشقـت رسد به فرياد ارخود بهسان حـافظ قـرآن ز بـر بخواني با چـارده روايت
يا
صبحخيزي و سلامتطلبي چون حافظ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
و به تصريح تذكرهنويسان اتخاذ تخلص «حافظ» نيز از همين اشتغال، نشأت گرفتهاست.
شيراز، در دورهاي كه حافظ تربيت ميشد، اگرچه وضع سياسي آرام و ثابتي نداشت ليكن مركزي بزرگ از مركزهاي علمي و ادبي ايران و جهان اسلامي محسوب ميگرديد و اين نعمت، از تدبير اتابكان سلغري فارس براي شهر سعدي و حافظ فراهمآمدهبود. حافظ در چنين محيطي كه شيراز هنوز مجمع عالمان و اديبان و عارفان و شاعران بزرگ بود،با تربيت علمي و ادبي مييافت و با ذكاوت ذاتي و استعداد فطري و تيزبيني شگفتانگيزي كه داشت، ميراثدار نهضت علمي و فكري خاصي ميشد كه پيشاز او در فارس فراهمآمد و اندكي بعداز او به نفرت گراييد.
حافظ از ميان اميران عهد خود چند تن را در شعرش ستوده و يا به معاشرت و درك صحبت آنها اشاره كردهاست، مانند: ابواسحق اينجو (مقتول به سال 758هـ ق.)، شاهشجاع (م786هـ.ق.)، و شاهمنصور (م795هـ.ق.) و در همانحال با پادشاهان ايلكاني (جلايريان)كه در بغداد حكومت داشتند نيز مرتبط بود و از آن ميان سلطان احمدبنشيخاويس (784-813هـ. ق.) را مدح كرد. از ميان رجال شيراز، از حاجي قوامالدين حسن تمغاچي (م754هـ ق.) در شعرهاي خود ياد كرده و يكجا هم از سلطان غياثالدينبنسلطان سكندر، فرمانرواي بنگال هنگامي كه شهرت شاعرنوازي سلطان محمود دكني (780-799هـ ق.) و وزيرش ميرفيضالله انجو به فارس رسيد، حافظ راغب ديدار دكن گشت و چون پادشاه بهمني هند و وزير او را مشتاق سفر خود به دكن يافت، از شيراز به "هرموز" رفت و در كشتي محمودشاهي كه از دكن آمدهبود، نشست اما پيشاز روانهشدن كشتي، باد مخالف وزيدن گرفت و شاعر كشتي را _ظاهراً بهقصد وداع با بعضي از دوستان در ساحل هرموز، اما در واقع از بيم مخاطرات سفر دريا_ ترك گفت و اين غزل را به ميرفيضالله انجو فرستاد و خود به شيراز رفت:
دمي با غم بهسر بردن جهان يكسر نميارزد به مـي بفروش دلق ما كزين بهتر نميارزد
يكبار حافظ از شيراز به يزد _كه در دست شعبهاي از شاهزادگان آلمظفر بود_ رفت ولي خيلي زود از اقامت در «زندان سكندر» خستهشد و در غزلي بازگشت خود را به فارس بدينگونه آرزو كرد:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت برتندم و تا ملك سليمان بروم
(هرچند كه عدهاي سبب به يزد رفتن حافظ را تبعيد وي در دوران دوم حكومت شاهشجاع به مدت 22ماه دانستهاند.)
وفات حافظ به سال 792 هجري اتفاق افتاد. تو داراي زن و فرزتدان بود. چندبار در شعرهاي حافظ، به اشاراتي كه به مرگ فرزند خود دارد بازميخوريم و از آنجمله است اين دو بيت:
دلا ديـدي كه آن فـرزانه فـرزند چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
بـهجاي لوح سيمين در كنـارش فلك بر سر نهـادش لـوح سيمين
دربارهي عشق او به دختري «شاخنبات»نام، افسانههايي رايج است و بنابر همان داستانها، حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهي نيز شاخنبات را معشوق معنوي و روحاني، عدهاي نيز شاخنبات را استعارهاي از قريحهي شاعري و گروهي ديگر استعاره از كلك و قلم دانستهاند.)
حافظ مردي بود اديب، عالم به دانشهاي ادبي و شرعي و مطلع از دقيقههاي حكمت و حقيقتهاي عرفان.
استعداد خارقالعادهي فطري او به وي مجال تفكرهاي طولاني، همراه با تخيلهاي بسيار باريك شاعرانه ميداد و او جميع اين موهبتهاي رباني را با ذوق لطيف و كلام دلپذير استادانهي خود درميآميخت و از آن ميان شاهكارهاي بيبديل خود را بهصورت غزلهاي عالي بهوجود ميآورد.
او بهترين غزلهاي مولوي، كمال، سعدي، همام، اوحدي و خواجو، و يا بهترين بيتهاي آنان را مورد استقبال و جوابگويي قرار دادهاست. كلام او در همهي موارد منتخب و برگزيده، و مزين به انواع نزيينهاي مطبوع و مقرون به ذوق و شامل كلماتيست كه هريك با حساب دقيق، انتخاب و بهجاي خود گذارده شدهاست.
تأثر حافظ از شيوهي خواجو، مخصوصاً از غزلهاي «بدايعالجمال»، يعني بخش دوم ديوان خواجو بسيار شديد است، و در بسياري از موردها، واژهها و مصراعها و بيتهاي خواجو را نيز به وام گرفته و با اندك تغييري در غزلهاي خود آوردهاست و اين غيراز استقبالهاي متعددي است كه حافظ از خواجو كردهاست.
در ميان شاعراني كه حافظ از آنها استقبال كرده و يا تأثير پذيرفتهاست، بعداز خواجو، سلمان را بايد نام برد.
علت اين تأثير شديد آن است كه سلمان ساوجي هم مانند خواجو، از معاصران حافظ و از جمله مشاهيري بود كه شاعر شيراز، اشعارش را سرمشق كار خود قرار داد. پاسخها و استقبالهاي حافظ از سعدي و مولوي و ديگر شاعران استاد پيشاز خود، كم نيست، اما ديوان او بهقدري از بيتهاي بلند و غزلهاي عالي و مضمونهاي نو پر است كه اين تقليدها و تأثرها در ميان آنها كم و ناچيز مينمايد.
علاوه براين علو مرتبهي او در تفكرهاي عالي حكمي و عرفاني و قدرتي كه در بيان آنها به فصيحترين و خوشآهنگترين عبارتها داشته، وي را با همهي اين تأثيرپذيريها، در فوق بسياري از شاعران گذشته قرار داده و ديوانش را مقبول خاص و عام ساختهاست.
اين نكته را نبايد فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرين مرحلهي تحول زبان و ادبيات فارسي و فرهنگ اسلامي ايران مصادف بود و از اينروي زبان و انديشهي او در مقام مقايسه با استادان پيشاز وي به ما نزديكتر و دلهاي ما با آن مأنوستر است و به اين سبب است كه ما حافظ را زيادتر از شاعران خراسات و عراق درك ميكنيم و سخن او را بيشتر ميپسنديم.
از اختصاصهاي كلام حافظ آن است كه او معنيهاي دقيق عرفاني و حكمي و حاصل تخيلهاي لطيف و تفكرهاي دقيق خود را در موجزترين كلام و روشنترين و صحيحترين آنها بيان كردهاست. او در هر بيت و گاه در هر مصراع، نكتهاي دقيق دارد كه از آن به «مضمون» تعبير ميكنيم. اين شيوهي سخنوري را ، كه البته در شعر فارسي تازه نبود، حافظ تكميلكننده و درآورندهي آن به پسنديدهترين وجه و مطبوعترين صورت است و بعد از او شاعران در پيروي از شيوهي او در آفرينش “نكته”هاي دقيق و ايراد “مضمون”هاي باريك و گنجاندن آنها در موجزترين عبارتها، كه از يك بيت گاه از يك مصراع تجاوز نكند مبالغه نمودند و همين شيوه است كه رفته رفته به شيوع سبك معرف به “هندي” منجر گرديد. نكتهي ديگر در بيان اختصاصهاي شعر حافظ، توجه خاص او است به ايراد صنعتهاي مختلف لفظي و معنوي در بيتهاي خود به نحوي كه كمتر بيتي از شعرهاي او را ميتوان خالي از نقش و نگار صنايع يافت، اما نيرومندي او در استخدام الفاظ و چيره دستياش در به كار بردن صنعتها به حدي است كه “صنعت” در “سهولت” سخن او اثري ندارد، تا بدان جا كه خواننده، در بادي امر متوجه مصنوع بودن سخن حافظ نميشود.
(با اين همه، بلندترين و باشكوهترين مضمون شعر حافظ را بايد در مبارزه با تزوير و رياكاري و كاربرد مفهوم رندي او دانست كه به شعر و انديشهي او جايگاهي ويژه ميدهد.)
حافظ از جمله شاعراني است كه در ايام حيات خود شهرت يافت و به سرعت در دورترين شهرهاي ايران و حتي در ميان پارسيگويان كشورهاي ديگر مقبول سخنشناسان گرديد و خود نيز بر اين امر وقوف داشت.
انديشهي جهان شمول و انسان دوستانهي خواجه به او شهرتي جهاني داده است تا بدان جاكه بسياري از بزرگان انديشه و تفكر و شعر جهان، تحت تأثير او به آفرينش آثاري مانا دست زدند كه از ميان آنان ميتوان به دو انديشمند بزرگ شرق و غرب.، يعني يوهان ولفگانگ گوته (آلماني) و رابيندرانات تاگور (هندي) اشاره كرد.
ديوان كليات حافظ مركب است از پنج قصيده و غزلها و مثنوي كوتاهي معروف به “آهوي وحشي” و “ساقينامه” و قطعهها و رباعيها.
نخستين جامع ديوان حافظ، محمد گلندام است و بنا بر تصريح او، خود حافظ به جمعآوري غزلهاي خويش رغبتي نشان نميداد. ظاهراً حافظ، صوفي خانقاهنشين نبود و با آن كه مشرب عرفان داشت، در حقيقت از زمرهي عالمان عصر و مخصوصاً در شمار عالمان علوم شرعي بود و هيچگاه به تشكيل مجلس درس نپرداخت، بلكه از راه وظيفهي ديواني ارتزاق مينمود و گاه نيز به مدح پادشاهان در قصيدهها و غزلها و قطعههاي خود همت ميگماشت و از صلهها و جايزههايي كه به دست ميآورد، برخوردار ميشد.
از اين ميان، دوران شيخ ابواسحق اينجو (مقتول به سال 758 ه.ق.) عهد بارورتري براي حافظ بود و به همين سبب افول ستارهي اقبال اين پادشاه، شاعر را آزرده خاطر ساخت، چنان كه چند بار از واقعهي او اظهار تأسف كرد. از جمله در غزلي با مطلع زير:
ياد باد آن كه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
تا به اين بيت ميرسيم كه به اين موضوع اشاره ميكند:
راستي خاتم فيروزهي بواسحاقي
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
و طبعاً با چنين ارادتي كه به شيخ داشت، نميتوانست قاتل او را به ديدهي محنت بنگرد، خاصه كه آن قاتل، يعني امير مبارزالدين محمدبنمظفر، (كه به قتل شيخ جانشين او شد و سلسلهي آلمظفر را بنيانگذاري كرد). مردي درشتخوي و رياكار و محتسب پيشه بود وشاعرآزاده ي ماچند جاي از شعرهاي خود، رفتار او را به تعرض و يا به تصريح به باد انتقاد گرفته است، به ويژه در بيت:
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصهي ماست كه بر هر سر بازار بماند
از ديوان حافظ به سبب شهرت و رواج بسيار آن نسخههاي فراوان در دست است كه اغلب در معرض دستبرد ناسخان و متذوقان قرار گرفته دربارهي بسياري از بيتهاي حافظ به سبب اشتمال آنها بر مضمونها دقيق، ميان اهل ادب تفسيرهاي خاص رايج است.
از مشهورترين شرحهاي ديوان حافظ، شرح سودي (متوفي در حدود 1000 ه.ق.) به تركي و شرح مصطفي بنشعبان متخلص به سروري (م 969 ه.ق.) و شمعي (م حدود 1000 ه.ق.) و از متأخرين، شرح دكتر حسينعلي هروي و حافظ نامه بهاءالدين خرمشاهي و ... را ميتوان نام برد.
از آن چه كه انحصاراً دربارهي ديوان حافظ قابل توجه است، موضوع رواج تفأل بدان است.
“فال گرفتن” از ديوان حافظ سنتي تازه نيست بلكه از ديرباز در ميان آشنايان شعر او اعم از فارسيزبانان و غير آنان متداول بوده است و چون در هر غزلي از ديوان حافظ ميتوان به هر تأويل و توجيه بيتي را حسب حال تفأل كننده يافت، بدين سبب سرايندهي ديوان را “لسانالغيب” لقب دادهاند.
حاج خليفه در كشفالظنون، از چند رساله كه در قرن دهم و پيش از آن دربارهي تفأل در ديوان حافظ نوشته شده، ياد كرده است.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 15:4
Sat 5 May 2007
ای فروغ ماه حـسـن از روی رخـشان شـما
آب روی خوبی از چاه زنـخدان شـما
عزم دیدار تو دارد جان بر لـب آمده
بازگردد یا برآید چیسـت فرمان شـما
کـس بـه دور نرگست طرفی نبسـت از عافیت
بـه کـه نفروشـند مسـتوری به مستان شما
بـخـت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مـگر
زان کـه زد بر دیده آبی روی رخـشان شـما
با صـبا هـمراه بفرسـت از رخت گلدستـهای
بو کـه بویی بشـنویم از خاک بسـتان شـما 
عـمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جـم
گر چـه جام ما نـشد پرمی بـه دوران شـما
دل خرابی میکـند دلدار را آگـه کـنید
زینـهار ای دوسـتان جان مـن و جان شـما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مـجـموع ما زلـف پریشان شـما
دور دار از خاک و خون دامـن چو بر ما بـگذری
کاندر این ره کـشـتـه بـسیارند قربان شـما 
ای صـبا با ساکـنان شـهر یزد از ما بـگو
کای سر حـق ناشـناسان گوی چوگان شـما
گر چـه دوریم از بساط قرب همـت دور نیسـت
بـنده شاه شـماییم و ثـناخوان شـما
ای شهنـشاه بـلـنداخـتر خدا را هـمـتی
تا ببوسـم هـمـچو اخـتر خاک ایوان شـما
میکـند حافـظ دعایی بـشـنو آمینی بـگو 
روزی ما باد لـعـل شـکرافـشان شـما
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 15:13
Sat 5 May 2007
اگر آن ترک شیرازی بـه دسـت آرد دل ما را
بـه خال هـندویش بخشم سمرقند و بـخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافـت
کـنار آب رکـن آباد و گلگـشـت مـصـلا را
فـغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شـهرآشوب
چـنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغـما را
ز عشـق ناتـمام ما جمال یار مستغنی اسـت
بـه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
کـه عـشـق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشـنام فرمایی و گر نـفرین دعا گویم
جواب تـلـخ میزیبد لـب لعـل شـکرخا را
نصیحـت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سـعادتـمـند پـند پیر دانا را
حدیث از مـطرب و می گو و راز دهر کـمـتر جو
کـه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافـظ
کـه بر نـظـم تو افـشاند فلک عـقد ثریا را
صـبا بـه لطـف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شـکرفروش کـه عمرش دراز باد چرا
تفـقدی نـکـند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گـل
کـه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
بـه بـند و دام نـگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حـبیب نـشینی و باده پیمایی
بـه یاد دار مـحـبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
کـه وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافـظ
سرود زهره به رقص آورد مـسیحا را
ساقی بـه نور باده برافروز جام ما
مـطرب بـگو کـه کار جهان شد به کام ما
ما در پیالـه عـکـس رخ یار دیدهایم
ای بیخـبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشـق
ثـبـت اسـت بر جریده عالـم دوام ما
چـندان بود کرشمـه و ناز سـهی قدان
کاید بـه جـلوه سرو صـنوبرخرام ما
ای باد اگر بـه گلشـن احـباب بـگذری
زنـهار عرضـه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد بـه عـمدا چـه میبری
خود آید آن کـه یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سـپردهاند بـه مـسـتی زمام ما
ترسـم کـه صرفـهای نبرد روز بازخواست
نان حـلال شیخ ز آب حرام ما
حافـظ ز دیده دانه اشکی هـمیفـشان
باشد کـه مرغ وصـل کـند قـصد دام ما
دریای اخـضر فـلـک و کشـتی هـلال
هسـتـند غرق نعـمـت حاجی قوام ما
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 15:2
Sat 5 May 2007
صـلاح کار کـجا و مـن خراب کـجا
بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس
کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا
چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد
چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کـجا رویم بـفرما از این جـناب کـجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کـجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا
بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 14:58
Wed 2 May 2007
هر گاه تجلیات با عظمت و پدیده های مقدس را می بینیم بی اختیار به یاد مقام آسمانی معلم می افتیم.معلم سایه ی لطف خداست و یا فرشته ی رحمتی است که به هوا داری و سعادت و نیکبختی فرزندان جامعه خلق شده است.
۱۲ اردیبهشت روز بزرگداشت مقام شامخ معلم بر همه ی معلمان مهرورز ایران مبارکباد.

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 18:34
Wed 2 May 2007
عزیزم, نازنینم کاشکی می شد
تمام عمر همرازم تو بودی
در این فرسوده دیوار پر از درد
صدای گرم اوازم تو بودی
غریبی,بی کسی دور از دیاری
چه سخته کاش یارم تو بودی
اگر چه بال پروازم شکسته
خوشا روزی که پروازم تو بودی
چرا غم بی تو با من اشنا شد
ندانم محرم رازم تو بودی
در این خانه در این شهر غریبی
گل بی خوار و بس نازم تو بودی.
سکوت نکردم که فراموشت کنم نمی خوام که از یادم بری
اشک نمیریزم تا لحظه های نبودنت را ابدی کنم
تنها لحظه های با تو بودن را مرور کنم و به تو می اندیشم
و بدان ای نازنین
در ابدیترین لحظه ها دوستت دارم با تمام وجود
در هر لحظه بیشتر از قبل.
عشق چراغ زندگیست .
بی عشق زندگی محال است.
عشق فرزند آزادی است نه برایه سلطه جویی.
عشق می تواند مرگ را زیبا سازد.
عاشق گل های سرخ را بدون خارهایش می بیند.
زندگی گل است و عشق عسل آن.
زیباترین و کم خرج ترین هدیه لبخند است .
آنچه که زیباست عزیز نیست آنچه که عزیز است زیباست.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 17:10
Wed 2 May 2007
آهنگ زیبای Magic Stick با همراهی حسام استپس به نام من از تو شاخ ترم
(دیس هیچکس ۲)

Mp3 /128Kbps
Hesam Steps Feat. Majic Stick - Man Az To Shakhtaram
Wma / 64Kbps
Hesam Steps Feat. Majic Stick - Man Az To Shakhtaram
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 16:56
Wed 2 May 2007
سام علیکم.... ورحمه الله!
امروز من و الی جونم توی خیابون کلی کارای بدبد کردیم.....
چی کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ کاری نکردیم به خدا فقط مردم رو ما گذاشتیم سرکار(به علت کمبود قافیه!)
هرکی اومد از کنارما دوتا بشه رد گفتیم سلام و احوالتون نباشه بد!
بعضی هاشون مث اون دوتا خانوم وایسادن و جواب دادن سلاممون رو دادن
یکی هم مثل اون خانومه با دخترش دادش گیر سه پیچ که بابا توکی هستی آخرش
ماهم گفتیم بابا همسایه بودیم توی اون کوچه ی باریک به خدا همسایه بودیم!
یادش نمی یومد می گفت من با شما؟ به جاتون نمی یارم دخترخانوما!
بابا ما گفتیم قیافتون آشناس....آخرش یارو راشو گرفت رفت بادخترش
ولی من و الی از رو نرفتیم بازم توی خیابون هی کرم می ریختیم!!!
می گفتیم سلام علیک احوال شما؟ چطورن آقایون و بچه ها؟
به هرحال اگه یه روز دوتا رو دیدین به شما سلام کردن و اگه اونو دیگه ندیدین
بفهمین مادوتا بودیم اون دخترا ما ۲ تا بودیم .مخلص شما!!!!!
عزت زیاد .... شرم کم....رویا
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 16:27
Tue 1 May 2007

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 19:39
Thu 26 Apr 2007
ِِِDo Not Tease for the Poverty

مثل همه ی تست های کنکور آدم ها در یک گزینه خلاصه می شوند:
نامرد
پست
دروغگو
همه ی موارد*
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 23:4
Mon 19 Mar 2007
۳۰۰ علیه ۷۰ میلیون

فیلم تازه اسنایدر تصویری غیر واقعی از ایرانیان ارائه داده است.
در شرایطی كه كشورهای غربی تلاش میكنند تا برنامه هستهای ایران را تهدیدی برای امنیت و صلح جهانی معرفی كنند و تنها هدف دانشمندان ایرانی را ساخت سلاح هستهای برای تهدید همسایگان و كشورهای منطقه میدانند، ماشین تبلیغاتی آمریكا در هالیوود جبهه جدیدی را علیه تاریخ و فرهنگ ایران گشوده كه تاكیدی بر جهتگیریهای سیاسی اخیر كاخ سفید است.
از این هفته فیلمی به نام ۳۰۰ در سینماهای آمریكا به نمایش درآمده كه در ظاهر در چارچوب روند اقتباس از كتابهای كمیك پرفروش جهان، فیلمی پاپ كورنی و مملو از جلوههای ویژه است، اما در واقع بخشی از سیاست تبلیغاتی كلان دولت بوش برای نمایش چهرهای خصمانه و ستیزهجویانه از ایرانیان به حساب میآید.
فیلم ۳۰۰ ساخته زك اسنایدر است كه براساس سری كتابهای كمیك فرانك میلر كمیكنویس شناخته شده آمریكایی ساخته شده است. این اولین اقتباس سینمایی از آثار میلر نیست و پیش از این سری فیلمهای روبوكاپ در دهه ۱۹۸۰ و فیلم شهرگناه (از رابرت رودریگز) مشهورترین اقتباسها محسوب میشوند.
در فیلم شهر گناه رودریگز كاملاً به كتاب میلر وفادار بود و حتی از او خواست تا در سر صحنه حضور پیدا كند و شخصاً بر فیلمبرداری نظارت كند. این تلاش روایی نیز برای انتقال هر چه بهتر هنر میلر در خلق دنیای پرحادثه شهر گناه بود اما اسنایدر وفاداری به كتاب میلر را بهترین بهانه برای فرار از تمامی واقعیتهای تاریخی و حتی منطقی و ارائه تصویری كاملاً جانبدارانه دانسته است.
آغاز ناگهانی این پروژه در سال گذشته شكل گرفت و پس از نگارش عجولانه فیلمنامه، ابتدا دو ماه زمان برای مرحله پیش تولید فیلم و مهیا كردن لباسها و سلاحهای سیاهی لشكرها و بازیگران فیلم در نظر گرفته شد ولی این مدت زمان عملاً به ۴۵ روز تقلیل پیدا كرد و به منظور جلوگیری از اتلاف وقت از سكانسهای سربازان فیلمهای الكساندرو تروآ برای این فیلم استفاده شد!
و فیلمبرداری نیز فقط ۶۰ روز به طول انجامید! فیلم در ابتدا برای اكران در زمان نامعلومی در تابستان ۲۰۰۷ در نظر گرفته شده بود ولی بنابه دلایلی كه اكنون كاملاً مشخص شده، اكران آن به مارس موكول شد تا بتواند در مهیا كردن اذهان عمومی جهان برای پذیرش چهرهای خصمانه از ایران و ایرانیان مورد استفاده قرار گیرد .
● قضاوت ناجوانمردانه میلر
اندكی دقت در محتوای كتاب میلر و بررسی گفتههای او نشان میدهد كه اعتبار هنریمیلر در این مورد نمیتواند سنگر مطمئن برای اسنایدر تلقی شود تا او برای توجیه احمقانه بودن فیلمش در پس آن پنهان شود.
فرید مرتضوی انیماتور در مورد پوشش بدوی سربازان ایرانی كتاب میلر میگوید:«اگر سربازان ایرانی به لحاظ ظاهری افراد قدرتمندی بودند قبول شكست بربرمآبانه آنها در برابر یك سپاه ۳۰۰ نفری بسیار سخت بود ولی میلر آگاهانه آنها را با ظاهری بدوی در كتابش به تصویر كشیده تا دچار این مشكل ذهنی نشویم.»
خود میلر نیز در گفتوگویی به مناسبت نمایش این فیلم در جشنواره بینالمللی فیلم برلین به نوعی این نقطه نظر را تأیید میكند و میگوید: من در ۶ سالگی فیلم ۳۰۰ اسپارتی را دیدم و از پدرم پرسیدم كه چرا انسانهای خوب میمیرند ولی پدر جواب قانع كنندهای به من نداد و من با خودم عهد كردم كه روزی این داستان را از نگاه شخصیام همانطور كه دوست دارم، روایت كنم.
من میدانستم كه سبعیت و بربریت اسپارتیها در تاریخ مشهور است چرا كه شما در عرف بینالمللی هرگز فرستادگان پادشاه دیگری را به قتل نمیرسانید و اجساد آنها را در چاه نمیاندازید مگر این كه از دیپلماسی و سیاست چیزی سر در نیاورید و به هیچكدام از قواعد جاری پایبند نباشید. ولی چون اسپارتیها قهرمان كتاب من بودند، تا حد امكان سعی كردم آنها را انسانهای موجه و قابل قبول نشان دهم!!
ذكاوت حرفهای میلر در خلق قهرمانان پوشالی، منجر به این شده كه ایرانیان در كتابهای او یك قوم بیفرهنگ باشند كه حتی فاقد لباسهای متحدالشكل هستند و عمده آنها تنها با یك تكه پارچه و یك نیزه برابر لشكر یك میلیون نفری!! خشایارشاه حاضر شدهاند.
چهره خشایار شاه نیز در این كتاب از نكات قابل توجه است و میلر به عمد كوچكترین توجهی به اسناد مصور در تختجمشید و سایر مكانهای باستانی ایران نداشته و خشایار شاه ایرانی را تا حد رئیس یك قبیله آفریقایی با پوستی سیاه و حلقههایی طلایی در گوش و بینی خوار و ذلیل كرده است كه علیرغم در اختیار داشتن سپاه یك میلیون نفری (به زعم میلر) لئونیداس را به چادر شخصیاش دعوت میكند و سعی میكند او را با پول تطمیع كند چرا كه از مبارزه با لشكر سیصد نفری او واهمه دارد!
اما هر چقدر سربازان ما در سپاه ایران بدوی و شبیه مردان عصر حجر هستند، سربازان گارد جاویدان خشایار شاه به عكس مجهز هستند. این نكته نیز گوشهای دیگر از آگاهی كامل میلر به حقایق تاریخی و كتمان حرفهای واقعیات تاریخی را نشان میدهد.
طبق تصاویر موجود در بناهای باستانی ایران، سربازان گارد جاویدان به دلیل توانایی فوقالعاده فیزیكی و آموزشهای دشوار نظامی چندان احتیاجی به زره و كلاهخود و سایر ادوات رزم نداشتهاند اما در كتاب میلر این سربازان تا دندان مسلح و مجهز به كلاهخود و زرههای سنگی هستند و در مقابل این سربازان اسپارتی هستند كه با حداقل ادوات رزمی آنها را شكست میدهند.
این سربازان ویژه لشكر ایران با كتابهایی كه برای معرفی آنان به منظور پیامآوران مرگ بر روی صورتشان طراحی شد، بیشتر برای علاقهمندان یادآور قاتل فیلم جیغ و یا شخصیتهای فستیوال سالانه در چین هستند!!
● جورج بوش كدام است
بدیهی است در صورت الگو قرار دادن چنین كتابی، فیلم اسنایدر چیزی فراتر از یك سری تصاویر مبهم و بیسروته نخواهد بود كه قطعاً انتقاد افراد مطلع را در پی داشته است. ویكتور دیویس هانسون تاریخ نگار یونانی كه در اكران ویژه این فیلم از پوشش سربازان ایرانی و اسپارتی شگفتزده شده بود، از اسنایدر دلیل این قضیه را سؤال كرد ولی اسنایدر به راحتی در پاسخ او گفت: تماشاگران به قدری تحت تأثیر فضای فیلم قرار میگیرند كه به پوشش و ظاهر قهرمانان فیلم اهمیتی نمیدهند و البته پوشش آنها كاملاً مطابق كتاب میلر بوده است!
در كنار رسانههای آمریكایی، رویكرد منتقدان و تحلیلگران اروپایی نسبت به این فیلم قابل توجه است. چند هفته قبل در جریان اكران فیلم در جشنواره فیلم برلین، زك اسنایدر با یك سؤال غیرقابل پیشبینی روبهرو شد: آیا جرج بوش لئونیداس است یا خشاریارشاه؟
این مهمترین سؤال كنفرانس مطبوعاتی این فیلم پس از اكران بود، اكرانی كه نیمی از حاضران سالن سینما به نشانه اعتراض به داستان غیرقابل قبول آن، سالن نمایش فیلم را ترك كردند. نیمی دیگر نیز آن را دفاع نمادین اسپارتیها از تمدن غربی در برابر بربریت ایرانی و تبلیغی برای موضع اخیر آمریكا در قبال ایران دانستند.
اما این سؤال مهم دو پاسخ داشت عدهای معتقد بودند كه بوش خشایارشاه است چرا كه قصد دارد كاری را كه پدرش ناتمام گذاشته بود كامل كند و لشكری عظیم را راهی كشور كوچكی كرده كه توسط عدهای ستیزهجوی پارتیزان مراقبت میشود. برخی دیگر نیز تأكید داشتند كه بوش لئونیداسی است كه قصد دارد به هر قیمت از آزادی دفاع كند حتی اگر ناچار به حمله به ایران باشد.
ولی اسنایدر سعی میكرد تا در پاسخ به این سؤال، پاسخی محكمه پسند را ارائه كند و ادعا میكرد در زمان ساخت این فیلم هرگز در اندیشه طرفداری از سیاستهای جاری كاخ سفید نبوده و بوش را نمیتواند در جایگاه هیچكدام از این دو شخصیت تاریخی ببیند.
اما اسنایدر هر چقدر در پاسخ دادن به این سؤال زیركی به خرج داد، نتوانست پاسخی در خور سؤال بعدی داشته باشد؛ جالب نیست كه فیلم شما به این سرعت و در این برهه زمانی آماده اكران شد؟ تنها توجیه این اتفاق حمایت مالی دولت آمریكاست!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 15:1
Mon 19 Mar 2007
يك موزيك خيلي جالب از يك كوچولو:
يك موزيك خيلي جالب از يك كوچولو:

من نمیخواستم این پست رو بدم اما واقعا دیدم اگر ندم خیلی حیفه فقط این آهنگ که حجمش خیلی کمه دانلود کنید و بگید نظرتون در موردش چیه وبسايتي که من این آهنگ رو از دانلود کردم به این آهنگ این لینک رو داده :
اینم یه آهنگ جدید از نگار پنج ساله که خیلی قشنگه
یعنی واقعا این کوچولویی که این آهنگ رو خونده ۵ سالش هست؟ !!!!!!!!
از اینجا حتما دانلودش کنید و بگید نظر شما در باره این اهنگ چیه ! حجم آهنگ هم خیلی کم هست دقیقا ۶۶۹ کیلوبایت پس حتما دانلودش کنید.

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 14:58
Mon 19 Mar 2007
نوروز در ادبیات فارسی مفهومی عرفانی دارد
 |
عید نوروز همواره در آثار شاعران بزرگ ادب فارسی از جمله فردوسی، سنایی و خیام مطرح بوده است و همه آنان نوروز را نماد تحول، سازندگی، حرکت و پویایی دانسته و مورد توجه قرار داده اند.
محمدبقایی ماکان نویسنده و پژوهشگر ادبی، با بیان این مطلب گفت: «شاعر مانند هر انسانی با دیدن شکوفایی طبیعت دوست دارد این زیبایی و تحول را در وجود خویش بپروراند و در اثرش جلوه گر کند.»وی با اشاره به مفهوم عرفانی نوروز در ادبیات تصریح کرد: «جامی، شاعر پارسی گوی سده نهم هجری می گوید: هرجا که جلوه ای از زیبایی های طبیعت را می بینید، همه این زیبایی ها در واقع نشانی از وجود پروردگار و خالق این زیبایی ها است و هر کس این زیبایی ها را تحسین کند درواقع خالق آن را ستوده است.»
این پژوهشگر ادبی با اشاره به دعای «یا مقلب القلوب و الابصار» تأکید کرد: «از مفهوم این دعا آن جا که می گوید: «ما را دگرگون کن» این اندیشه استنباط می شود که هر ایرانی در آغاز سال به نوعی خود را با عالم هستی مرتبط می داند و از خداوند که در نهایت علت هر معلولی است چنین می خواهد که همراه با تحول و دگرگونی طبیعت، وجود او نیز متحول شود.»وی نوزایی طبیعت را زیباترین نشانه وجود پروردگار دانست و گفت: «از آنجا که خداوند در فصل بهار، زیبایی طبیعت را بر انسان آشکار می کند، در فرهنگ ایرانی، هریک از ما با گشودن سفره هفت سین ـ که هر یک از وسایل سفره هفت سین، نمادی از مواهب الهی محسوب می شوند ـ ستایش و سپاس خود را نسبت به خداوند ابراز می کنیم.»
این نویسنده، نوروز را با ارزش ترین سنت دیرپای ایرانی دانست و گفت: «نوروز در کشور ما پیش از هر چیز، یک سنت محسوب می شود و این سنت، از ناکجاپیدای تاریخ حرکت کرده و راه طولانی را پوئیده تا به امروز رسیده و همچنان نظر به آینده دارد؛ بنابراین این سنت موجب شده است تا اقوام ایرانی در طول تاریخ همواره با یکدیگر پیوند داشته باشند و وطن عزیز خود را حفظ کنند.»وی در پایان با اشاره به فرارسیدن عید نوروز تأکید کرد: «نوروز در فرهنگ ایرانی به عنوان عاملی برای مقابله با هجوم فرهنگ های بیگانه مطرح بوده است؛ چراکه همیشه کسانی که دشمن فرهنگ و هویت ایرانی بودند میل داشتند که این سنت دیرینه را از میان بردارند.»
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 14:37
Mon 19 Mar 2007
زندگی (از دیدگاه مثبت)
زندگی نبرد عظیمی است برای شناخت خود
اگر این نبرد پذیرفته شود برای نخستین بار می توانی خود را انسان بنامی
ار نه،همچنان در سطح مادون انسان روزگار خواهی گذراند.
زندگی را تائید می کنم
از زندگی لذت می برم
و از شما می خواهم
از ته دل و با اشتیاق سرشار
و پر شور زندگی را دوست بدارید
تنها به یک شرط:
که هوشیاری،مراقبت و شاهد بودن را از یاد مبری.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : رويا و.... در ساعت 14:31
Mon 19 Mar 2007
ما کجا ایستاده ایم؟
موقعيت هر ستاره در آسمان به همان روشي معلوم ميشود که موقعيت يک نقطه در روي زمين با آن مشخص ميگردد. در روي زمين به هر نقطه يک طول و عرض جغرافيايي نسبت ميدهيم. و به همين ترتيب به ستارگان در آسمان نيز يک جفت عدد، ـ که براي هر ستاره عددي است منحصر به فردـ نسبت ميدهيم. که بُعد و ارتفاع (ميل) ستاره نام دارد.
اين نشانيها با گذشت زمان، به کندي بسيار تغيير ميکنند. از اين رو، اگر بخواهيم دقيق باشيم، بايد تاريخي را که ستاره داراي بعد و ارتفاع خاصي بوده است، مشخص کنيم. اين تاريخ را دوره مينامند. تغييرات اندک اين ارقام در نتيجهي پديدهاي است به نام "تقديم اعتدالين" که خود از حرکت تقديمي محور زمين حاصل ميشود. بر اثر اين پديده، نقطهي اعتدال بهاري، نقطهاي که بُعد از آن اندازه گرفته ميشود، پيوسته به سمت مغرب تغيير مکان ميدهد. بُعد و ارتفاع ستارگان و اجرام آسماني ديگر در جداول و تقويمهاي نجومي گوناگون فهرست شدهاند
1ـ مدارهاي عرض جغرافيايي<